در مطب
توی مطب منتظریم تا نوبت ما بشه. مطب شلوغه و حوصله شما سر رفته. مامان برای سرگرم شدنت کتاب روی میز سالن انتظار مطب رو بر می داره تا برات بخونه. کتاب یکی از کتاب های مذهبی چاپ سال 62!!!!!!!!!!!!!!! (و من موندم که توی مطب شلوغی مثل این چرا نه روزنامه هست و نه هیچ کتاب یا مجله مرتبط با کار پزشکی یا سرگرم کننده دیگر. فقط همین کتاب بود با دو تا کتاب اول مربوط به آدرس مطب ها و مراکز درمانی) مامان شروع می کنه: - یه آقایی بود به اسم امام حسین........ صدرا: فامیلش چی بود؟؟؟؟؟ من و مامان: ...
نویسنده :
بابا و مامان
17:23


